محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
301
آثار عجم ( فارسى )
فصل [ 6 ] : پس از مراجعت از سفر ، از جمله ترجمههايى كه به دست آمد ، مطالب لوح در آن خرابه است : ترجمهء خطوطى كه در لوح خرابه مذكوره است : خداى بزرگ است اورمزد . ارتك سرسز پادشاه مىگويد كه داريوش - پدر من - از مرحمت اورمزد ، عمارت را خيلى قشنگ ساخته است و فرمايش داده ، صورت نقش كنند ؛ امّا خط ننوشته ؛ بعد من فرمايش كردم كه اين خط را اينجا بنويسند و اورمزد مرا حفظ كند و سلطنت مرا و كار مرا . ترجمهء لوحى ديگر كه در آن حوالى نصب است : من هستم ارتك سرسز پادشاه ، پسر اردشير دارا پادشاه ، پسر دارا اردشير پادشاه ، پسر اردشير گشتاسپ پادشاه ، پسر گشتاسپ دارا پادشاه ، پسر دارا از طايفهء هخمنيسيا « 1 » . مؤلّف گويد : در يكى از كتب تاريخ انگريزى ديدهام كه اين ارتك سرسز مذكور ، يك چشم بوده و از ترجمهء فوق در تقديم و تأخير آن كلمات استنباط « 2 » مىگردد كه هر يك از آنها ، هم اسم استعمال مىشده ، هم لقب .
--> ( 1 ) . پيش از اين ، در حاشيه مرقوم شد كه اين كلمه را هخامنشى نيز مىگفتهاند . ( 2 ) . اينكه گفتيم استنباط مىشود كه كلمات مذكوره ، هم لقب استعمال مىشده و هم اسم ، براى اين است كه ارتك سرسز ، پسر داراست ؛ على التّحقيق ، چنان كه در لوح سابق هم گفت داريوش كه دارا باشد ، پدر من است ، پس اردشير بايد لقب باشد كه به معنى شير خشمناك است ؛ همچنين در فقرهء دوم ، دارا اردشير ، بايد كلمهء دارا ، لقب باشد و اردشير اسم ؛ همچنين تا آخر . بلى ؛ لفظ دارا و گشتاسب را لقب قرار دادن بعيد است ؛ زيرا كه ديده نشده آنها هرگز لقب استعمال شده ، باشند ؛ اگر در ترجمه كه كردهاند ، سهوى شده باشد ؛ با ما نيست .